خرید بک لینک
حرف تازه كه بگم نيست، حرف من حرف قديمه
باز همون غصه هر شب، كه رفيق زندگيمه

گر چه تكراريه اما، يه حقيقت عميقه
كه تو زندگی جدايی، تا ابد باهات رفيقه

باز من و يه غم، يه حسرت، يه شكايت از زمونه
باز غريبی و زمستون، باز يه شعر عاشقونه...

باز يه ليلی باز يه مجنون، باز يه شيرين و يه فرهاد
باز میخوام بگم كه رفتش، باز دوباره داد بيداد

باز يه دلداده دلش رفت، زير دست و پا، شكستش
باز خدا اومد با دستاش، قلب نازكش رو بستش

يكی تو تاريك شبها، اشكا جاری شد رو گونش
باز میخوام بگم دوباره، نرسيد كلاغ به خونش

يه روزی يكی يه جايی، قلبشو گذاشت تو دستش
اون يكی بدون حرفی، رفت توی دلش نشستش

يكی شيش دُنگ دلش رو، تو يه روز فروخت به يارش
جاش خيال وصلشون شد، همه دار و ندارش

تا رسيد يه روز سر آخر، روز ملی جدايی
يكی قلبش روی خاكا، يكی شد دلش هوايی!

اون كه ادعای عشقش گوش آسمونو كر كرد
بکی خدافظی گذاشت رفت، با يكی ديگه سفر كرد

تو و آسفالت بزرگراه، تو و سنگفرش خيابون
اونقدَر میشيد صميمی، مثه آينه مثه شمعدون

تو و تاريكی و سرما، تو و اشك بی قراری
هیچکسی به غیر مهتاب، توی اين شبا نداری

تو شروع می كنی اما، اون مياد، می مونه، میره
منگی توی بهت رفتن، دلت اما باز اسيره

وقتی اون گذاشت و رفتش، تو فقط تنها میمونی
اون كه عين خاطرش نيست، تو توی اوج جنونی!

اون كه غرقه توي رؤياش، از تو و عشق تو بيزار
تو ولی پيشونیت و هی، می كوبی به كنج ديوار!

می دونی فايده نداره، اما بی قراری بازم
هی میگی بايد دوباره، باز يه قايقی بسازم

برم از خاطر اين شهر، پشت دريا رو ببينم

برم از ديروز و امروز، كاشكی فردا رو ببينم!

شاعر:سیدمحمدرضی زاده

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 17:41&nbsp توسط ز |

برچسب: نویسنده: بنیامین کاشفی تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 11:56

صفحه بندی