به ياد چشم هاي تو؛ ز خود عبور مي کنم
نمي رود ز خاطرم؛ خيال چشم مست تو
نمي رود ز ياد من، لطافت دو دست تو
شب از هجوم ياد تو، ستاره گريه مي کند
نبودنت شب مرا، دوباره تيره مي کند
دست سياه و سرد شب؛ بدون تو بر سر من
حکايت دوري تو ، نمي شود باور من
به ياد حرف هاي تو دوباره بال مي زنم
دوباره نقش تازگي به اين خيال مي زنم
من از حضور تو پرم؛ پرم ز شوق روي تو
هميشه در خيال خود روم به سوي کوي تو
نبودنت مرا شکست ، تو پاره ي تن مني
هنوز مانده خاطرم، گفتي هميشه با مني
به یاد همه عزیزان اسیر خاک 5مهر ماه 1388عزیزی از دست ما رفت
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر ۱۳۹۰ساعت 21:46  توسط ز |
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاشفی